چهارشنبه, 26 تير 1398

محمد (ص) پیامبری در قلب تاریخ

خلاصه

مقاله ای در خصوص محمد( ص)؛پيامبري در قلب تاريخ

توضيحات

 تنويري در برابر توطئه ي موهن به ساحت مقدّس حضرت محمد(ص)

 

احد در ميم احمد گشت ظاهر    در اين دور اول آمد عين آخر

زاحمد تا احد يك ميم فرق است   جهاني اندر اين يك ميم غرق است
« شبستري»


حضرت احمد،نبي عظمت،پيامبر مودّت و رحمت، محمد بن عبدالله هاشمي كه نسب مباركش پس از چهل سلسله و جد به حضرت آدم (ع) ختم مي شود، آخرين رسول خدا،خاتم الرسل و الانبياء و سيد الاوصيا، محمدِ مصطفي (ص) فرستاده اي الهي و رسولي رباني براي همه ي عصر ها و نسل ها، در قلب تاريخ بشريت است كه بنابر روايت مذهب تسنن در دوازدهم ربيع الاول و بر اساس روايت مذهب تشيع، در هفدهم ربيع الاول متولد شد. آري، آن حضرت در فصل بهار معادل با بيست آوريل، سي و يكم فروردين ماه روز دوشنبه يا پنجم ارديبهشت ماه روز جمعه، بعد از طلوع فجر،بين الطلوعين چهره ي جهان را با ولادت معصومانه ي خويش منوّر، مزين، متحول و ديگرگونه نمود.ديري نپاييدكه گرد و غبار يتيمي، فقر و تنهايي بر آستانه ي وجود نازنينش سايه افكند و مستولي شد بگونه اي كه مادر خود را در سن پنج سالگي و پدر را در حالي كه در رحم مادر بود از دست داد!

و البته شايد همين فقر، يتيمي، تنهايي و بيگانگي از اجتماعِ آن روز بود كه عشق عرشي و شوق رباني او را شعله ورتر  و فروزان تر كرد!

با اين وجود قبل از رسالت و نبوتش به فطانت، بزرگي، راستگويي و امانتداري مشهور و معروف بوده است،  تاجايي كه به لقب محمّد ِامين ملقب شده بود، در حالي كه جامعه ي آن روز در غالب جمعيت بت پرستي مي كردند و به جز تعدادي از حنفا بقيه مردم مشرك بودند. در اين اوضاع و احوال نبي مكرم اسلام (ص) همواره و در طول حيات طيبه- اش موحد و خداپرست بوده است.

او نه تنها پيامبري بود براي مسلمانان و رسول ديني بود بنام اسلام براي آنان، بلكه او پيغام آوري براي انسان و همگان، از همه ي نژادها و در همه ي تاريخ ها و جغرافي هاي كره ي خاكي بوده است كه رحمت واسعه ي او متعلق به همه ي گستره ي وطن هستي است، وطن و جايگاهي كه في المثل حجاز، عراق، شام ،ايران غيره و ذالك باشد، نيست !بلكه مكان و منزلگاهي است كه نام و نشانه اي براي آن متصور نمي گردد و هيچ كس به لحاظ قوميت، رنگ،زبان و نژاد در نزد او بر ديگري برتري و رجحان ندارد، آن گاه كه با قداست الهي مي فرمايد؛"مردم مانند دانه هاي شانه با هم برابرند." و به راستي كه اسلامِ محمد(ص)، دين انسان است و ايمان، چراكه اخلاق ،تدبير واعتقاد در آيين قدسي او موقعيت و منزلتي برين دارد تا آن جايي كه براي امت خويش از فقر و تنگدستي به اندازه ي بي تدبيري بيمناك و هراسناك نبوده است! آن هنگام كه ما را گوشزد مي كند كه ؛"من براي امت خود از بي تدبيري بيم دارم نه از فقر."

و اما با اين همه، ما مسلمانان در باب عظمت نبيِّ مكرّمِ مصدّقِ اسلام كم لطفي خواهيم كرد، اگر او را تنها پيامبر خود قلمداد كنيم! و جهانيان كم انصافي خواهند نمود كه خود را به بهانه ي اين كه محمد(ص) رسول مسلمين بوده است از گوهر وجودش محروم و بي بهره نمايند! 

با اين تمهيد و مقدمه، براي اين كه از بيكرانه ي آسمان پرستاره ي معنويت نبيّ صادق و رسولِ مصدِّق اسلام اندكي بيان گردد،به برخي از اهم ويژگي هاي ممتاز و متمايز آن حضرت اشارت مي كنيم ؛

1)- حسن خلق و مردم داري :

روزي ، شخصي با آن حضرت سخن مي گفت و مي لرزيد! حضرت فرمود؛"چرا از من مي ترسي؟ من كه پادشاه نيستم!" آن خلق عظيم، دعوت غلامان و انسان هاي معمولي را مي پذيرفت و بر حمار سوار مي شد. او نه مانند قيصر روم بر حرير و ديباي زربفت مي آرميد و نه مانند كسراي ايران بر ابريشم و پرنيان مي غنود. آن مقام سبحاني و پيام آور رحماني همواره مي فرمود؛ "خدا مرا امر نموده است كه به پايين تر از خود(از نظر مادي) نگاه كنم و به بالاتر از خودم نگاه نكنم." محمد رسو ل الله(ص) حكيمي بود مردم مدار و طبيبي بود دوّار، كه ماجراي حل اختلاف قبايل و اقوام در نصب حجرالاسود توسط ايشان،بهترين گواه در حكمت و مردم داري او مي باشد.

از طرفي محمّد ِصادقِ مصدّق (ص) چه زيبا و مانا بر بلنداي عرش مي فرمود: "انّي بُعِثتُ لِاُتَمِمَ مَكارَمَ الاَخلاق" و قرآن كريم نيز چه شور انگيز و دل انگيز درباره اش آورده است كه:" اِنَّكَ لَعَلي خُلِقٍ عَظيم"

 

2) – سماحت و سهل گيري در تبليغ:

تكيه و تاكيد وجود متبرك و منوّر آن حضرت در تبليغ دين اسلام بر اساس اين اصل بود كه؛" بَشّر وَ لا تُنَفِّر،يَسِّر وَ لا تُعَسِّر ": بشارت بده و متنفر نكن، آسان بگير و سخت گيري نكن . ديگر آن كه :" بُعِثتَ عَليَ الشَريعَهِ السَّمحَهِ السَهلَه:

 خدا مرا مبعوث كرده است بر شريعت و ديني كه با سماحت (گذشت) و آسان است.آري،دين اسلام

 دينِ عقيده است نه آيين عقده، دين رحمت است نه مسلك خشونت.  

" فبما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفرلهم و شاورهم في الامر . . ."  آل عمران 159

 

در همين راستا،استاد شهيد مرتضي مطهري در مقدمه ي كتاب "عدل الهي"يكي از دلايل اساسي و اصلي دين گريزي گروهي از مردم را تعليمات غلطي كه به  اين نام داده مي شود،بر شمرده و بيان نموده است كه اين دين مقدس بيش از هر چيز از ناحيه ي حاميان آن ضربه و صدمه ديده است.

3) –گذشت و بخشش:

پيامبر اسلام آن قدر با گذشت و بخشش بود كه شايد اگر او را پيامبر ايثار و گذشت قلمداد كنند به مبالغه و گزافه نگفته باشند!

او در مورد بد رفتاري هايي كه با ايشان و اقوامش شده است، همواره بر گذشتن،از آن چه كه گذشت عملا" اقدام نموده است، آن گونه كه مثله كنندگان وقاتلان عمويش را بخشيد و خود نيز در همه ي مواقع،بويژه در برابر مرد جاهلي كه مكررا" در كوچه اي كه پيامبر از آن مي گذشت و بر فرق مبارك و مقدس او خاك و زباله مي ريخت ، بردباري و شكيبايي داشت تا اين كه روزي از آن مرد خبري نشد و پيامبر ماجراي نبودنش را جويا شد،هنگامي كه فهميد بيمار شده است، با خوش رويي به عيادتش رفت! باري،اگر اين گونه رفتارها ي فوق انساني نمي تواند اعجاز باشد! پس چه هستند كه ما نمي- توانيم و از درك آن ها نيز عاجزيم!! از طرفي ديگر بر بزرگترين و مهم ترين ابزار جنگ آن زمان يعني؛ شمشير محمد(ص) نوشته بود:

" اَحسِن الي مَن اَساءَ اِليك"؛ به كسي كه به تو بدي كرده است،خوبي كن. عجبا! سخن از خوبي كردن به بدان آن هم بر روي سلاحِ قتّاله اي به نام شمشير!!

آيا اين كلام به اندازه ي همه ي تاريخ انسانيت، عظمت و شرافت ندارد؟

4) –لطافت طبع :

قداست دل و لطافت طبع آن حضرت، به گونه اي بود كه همگان را از عيب جويي مي رهانيد و به با هم بودن و براي هم بودن، مي رسانيد. آمده است كه روزي پير زني خدمت پيامبر آمد و عرض كرد: دعا كنيد به بهشت بروم. حضرت فرمود: "پير زن ها  را به بهشت  راه نمي دهند! آن پير زن ناراحت شد و رفت، بلال او را ديد و علت غم و اندوه را از او پرسيد، وقتي پير زن سخن پيامبر را بيان كرد، بلال نزد پيامبر آمد و گفت: شما فرموديد كه پير زن ها را به بهشت راه نمي دهند! حضرت فرمود :سياه را هم به بهشت راه نمي دهند! بلال هم ناراحت شد و رفت، در راه به عباس رسيدند. وقتي عباس مطلب را شنيد،به نزد پيامبر آمد و گفت: شما فرموديد سياه و پيرزن را به بهشت راه نمي دهند!حضرت فرمود :پيرمرد را هم به بهشت راه نمي دهند! سپس به هر سه فرمود: "منظور اين است كه پير زن و پيرمردبه صورت جوان و سياه به شكل نوراني وسفيد وارد بهشت مي شوند. و ماجراي پرسشِ  پيامبر كه فرمود: هر كس گفت اين پاي من شبيه چيست؟ هر كدام از اصحاب جوابي داد و مطلبي گفت. در پايان پيامبر فرمودند؛ اين پاي من شبيه پاي ديگرم است!

5) – امّي بودن :

درس ناخواندگي و مكتب نديدگي محمد بن عبدالله (ص) شايد به نظر خيلي از آدم ها، حتّي انسان هاي عالِم هم چندان عجيب و غريب جلوه نكند! اما با اندكي تواضع،تدقيق و امعان نظر مي توان دريافت كه امّي بودن پيامبر چه قبل وچه بعد از نبوتش به راستي از وجوه اعجاز برانگيز الهي است، كه اگر غير از اين بود و سواد مي داشت، نا امّي بودنش، حجتي، بلكه دستاويزي  در دسترس مخالفان عاقل او مي- شد! كه بگويند؛ رسالت او ناشي از دانايي،خردمندي و علم شخصي اوست و اتهاماتي چون؛كاهن و ساحر را بدين علت صادق مي دانستند. كه البته اعجاز خداوندي بر اين مقرر شد كه او همواره امّي باشد و بماند. آري ؛ گرچه او به مكتب نرفت اما معلم داشت! و هرچند كتابي نخوانده بود، اما معجزه اش بنام قرآن، به معناي خواندني است و مگر شگفتي و عظمتي بزرگتر و عميق تر از اين را تاريخ حيات و خلقت بشريت مي تواند براي ما روايت و حكايت كند! حاشا و كلّا !

از نگاهي ديگر؛ كدام معلم و مدبري است كه علم نياموخته باشد و تدبير را در مكتب مشق نكرده باشد ولي بگويد كه من براي امت خود از بي تدبيري بيم دارم نه از فقر!چراكه او به راستي به اين حقيقت ما را هدايت و رهنمون مي كند كه فقير واقعي و حقيقي كسي نيست كه نان ندارد، بلكه آن كسي است كه عرفان، تدبير و انديشه ندارد!  

6) –ناشناخته ماندن در جهان، حتّي در ميان برخي از مسلمانان ! :

اگر محمد نبي الله (ص)،آن  گونه كه بود و زندگي و بندگي مي كرد،معرفي مي گرديد و شناخته مي شد، اگر جهان انساني قدرشناس رسول خدا بود،  حتما" مسير تاريخ حيات بشريت، مسلمانان،شيعيان و جهانيان به گونه اي ديگر رقم مي خورد ! وليكن علي رغم اين شد و محمد(ص) رسولي شد كه بايد نه تنها دوباره، كه براي همواره ي زمان ها و زمين ها شناخته شود و افسوس كه آن گونه كه بايد و شايد،توفيق اين معرفت را كسب نكرده ايم، تا جايي كه در مورد دين مبين او،يكي از متفكران مسلمان درسال هاي دور قبل از انقلاب شكوهمند اسلامي مان گفته است: "اگر از مابپرسند، اسلام چيست ؟ بايد بگوييم، اسلام همان ديني است كه مسلمانان به آن عمل نكردند !"و . . .

شگفتا، شگفتا ! پيامبر،خاتم الانبياء، امام علي المرتضي، دين اكمل اديان در اوج آسمان ها و ما . . .

و اما درخاتمه، براي دقايقي كوتاه به جملات ژان ژاك روسو،توجه مي كنيم كه آن گونه سخن مي گويد كه گويي مسلماني است ! كه براي ما و به ما درس مسلماني مي دهد!! آري، روسو فيلسوف مشهور سوئيسي مي گويد: " اي محمد، آورنده ي قرآن، كجايي‌؟ بيا دست مرا بگير و به باغ و صحرا و چمن و به هر كجا كه مي خواهي ببر، تو اگر ما را در ميان درياي بلا ببري، خواهيم رفت، زيرا تو عالِم به حيات و زندگي هستي.

با اين وجود،هرگز گرد و غبار توهين و ناسپاسي دليل خلقت افلاك ( محمد رسول الله- ص - ) و خورشيد هماره تابان و فروزان آفرينش را مكدّر نخواهد كرد.

 

 

 پي نوشت :

 

رجوع تحقيقي به منابع؛

- زندگاني پيامبر اسلام،صرفي، محمد تقي

- سيري در سيره نبوي،ختم نبوت، پيامبر امّي و عدل الهي- مطهري،                       

 

بازگشت

امتیاز :  ۳.۰۲ |  مجموع :  ۵۹۹

ايجاد شده توسط  admin  در تاريخ  1393/12/16

DOURAN Portal V4.6.0.0

V4.6.0.0